![]() |
![]() |
|
|
گاه ابر و گاه باران می شوم گاه از یک چشمه جوشان می شوم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 9:28 توسط امید |
|
|
وقتی که تنگ غروب بارون دوباره میباره آسمون شهرمون باز تو رو یادم میاره دوباره دلم میخواد دستاتو محکم بگیرم زیر گرمای نگاهت دوباره جون بگیرم صدای چک چک بارون توی قلبم میزنه واسه حرفای قشنگت دل من پر میزنه تو فرار قطره ها خاطره هام جون میگیرن باز سراغتو از این خسته ی بی جون میگیرن توی آسمون چشمام داره بارون میگیره بغض این دلم بزرگه داره آروم میگیره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 10:43 توسط امید |
|
|
صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو يا دل ازديدن تو سير شود بعدبرو اي کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پاي پرت پير شود بعد برو نازنينم تو اگر گريه کني بغض من نيز مي شکند خنده کن عشق زمين گير شود بعد برو يک نفر حسرت لبخند تو را ميدارد صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد باش اي نازنين خواب تو تعبير شود بعد برو ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 10:47 توسط امید |
|
|
خوش آمدی رضا جان جانم فدا نمایم تبریک من پذیــری باشد همین دوایماز جان تو را بخوانم خوشبو شود دهانم لطفی نما رضا جان تا من به کعبه آیمآیم به آن سرایت آن بــاغ با صفـایت گردحرم بگـــــردم جنت شود سرایمسعی صفا و مروه باشد کنارت ای گل حجت یقین بیند باران گـــــریه هایمآقا امام هشتــــــم لطفی که بنده آیم درمحضرت نشینم عقـــده زدل گشایمای حامـــی مساکین دریاب دل غمینم آزادکن زبندم چنـــــــدی دعا نمایمولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (علیه السلام)را بر عموم مسلمین گرامی تبریک عرض میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:37 توسط امید |
|
|
بياكه لحظه لحظه درهواي هم باشيم چو كبوتران دسته دسته در بال هم باشيم درآسمان آبي سيركنيم وخوش باشيم چو اختران فلك فوج فوج دركنارهم باشيم به گاه حزن واندوه به داد هم برسيم چو لاله ها به لحظه غم داغدارهم باشيم به شادماني هم بانگ شوق برداريم چو اختران فلك درمدارهم باشيم سمندعمرشتابنده است وفرصت كم بياكه تا نفسي هست يارهم باشيم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:46 توسط امید |
|
|
گلی خزان زده ام،تشنه ی بهار توام خمار میکده گم کرده در غبار توام
نسیم نافله ی باغ لحظه های منی مقیم خلوت گسترده ی بهار توام
طواف می کنم اردیبهشت چشمت را کویری ام،عطش آلود سایه سار توام
چقدر پنجره وا کرده ای بر آن سو ها! چقدر مست شمیم شکو فه زار تو ام
طلوع می کنی از شرق سی نام چون موج خراب جذبهِ ی دریایی کنار توام
به کوچه باغ خا طرهایم پرند ماه تویی ومن قلندر شبهای انتظار توام
براین حقارت محضم بدون وقفه بتاب که آفتاب ترینی و شرمسار توام
قسم به مصحف چشمت که صبح رستا خیز بس است خط امانم که از تبار توام !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:5 توسط امید |
|
|
وقتي پاييز بر طبيعت پا گذاشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:47 توسط امید |
|
|
مژده که عشق آمده تا خانه تکانی بکند تا من پير گشتهام، باز جوانی بکند قفل قفس باز شود، راه نفس باز شود جان همه پرواز شود - که لامکانی بکند لال زبان باز کند، کر شنود زمزمه را کور در اين منظرهها، چشم چرانی بکند عشق! چه چيزی تو مگر؟ وای نباشی تو اگر شعر زمينگير مرا، که آسمانی بکند؟ دوستترين دوست تويي، هر چه که نيکوست تويی لفظ اگر به وصف تو، شرح معانی بکند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 9:29 توسط امید |
|
|
تو به من خنديدي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 11:47 توسط امید |
|
|
باران که آمد٠٠٠لبهایم باریدند ! نامت با باران آمد٠٠٠ و چشمهایم٠٠٠ و دستهایم٠٠٠ همه باران شدند ٠٠٠تو با قطرات باران طلوع کردی باران که آمد کوچه باغ من و تو تب کرد و کلاغها٠٠٠ تا صبح خواندند در ضیافت باران و مه٠٠٠ گنجشگها زیر چتر هم بال گشودند٠٠٠ باران که آمد ٠٠٠من ماندم و یک جفت پای خسته در میان کوچه ء بی عابر و تو دوباره باریدی بر تمام من تمام من که از یاد برده بودم کیستم و چیستم باران که آمد ٠٠٠بیادت بر تمام خویش گریستم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 10:55 توسط امید |
|
|
مرا زیبا پرستی، داده عشق و داده مستی،
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 8:58 توسط امید |
|
شعله پرشرر تنم عاشق سوختن و ساختن است بیا این وجود عطشناک را به سودای آهت بزن آتشم بیا مست کن هوشیاریم بیا با نوایم هم آهنگ شو بسوزان لب تشنه ام با لبت بکن شعله ور هستی و پیکرم بسوزان بسوزان مرا با نگاه نگاهی که سرشارناگفته هاست لبالب پر از حسرت آتشم پر از حس زیبای پروانگی تو شمعم بشو با شررهای ناب بیا وچنین سوختن را ببین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 21:36 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام یگانه لایق پرستش
ستايشم را با تو آغاز ميکنم تو را چگونه صنع گويم اي برتر مرا درياب نه به اندازه ي ستايشم که من ذره ام و تو بيکران آبي نيايشم را پاسخ خواهي گفت ميدانم مرا درياب که سخت پريشان و دلتنگم سلام این وبلاگ برای نوشتن متن ، شعر و گذاشتن عکس می باشد امیدوارم بهره لازم را از این وبلاگ ببرید |
| پیوندها |
|
التماس سکوت ستاره ای درافق بوی بهار پرسپولیسیها سرزمین عشق 6 دانلود مسافر کارت پستال رها |
|
RSS
|