![]() |
![]() |
|
|
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:27 توسط امید |
|
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت عشق آن شب مست مستش کرده بود فــــارغ از جـــام الـستــش کــــرده بــــود ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای وندر این بازی شــکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم نکن من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم صد قمار عشق یکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نــشد سوختم در حسرت یک یـا ربــت غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت روز و شب او را صـــدا کردی ولی دیدم امشب با مـنی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر می زنی در حــــــریم خانه ام در می زنی حــــال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 12:7 توسط امید |
|
|
تو را مي سپارم به ميناي مهتاب تو را مي سپارم به دامان دريا اگر شب نشينم اگر شب شكسته تو را مي سپارم به روياي فردا
به شب مي سپارم تو را تا نسوزد به دل مي سپارم تو را تا نميرد اگر چشمه واژه از غم نخشكد اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي برگ و بار دل من خداحافظ اي سايه سار هميشه اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم خداحافظ اي نوبهار هميشه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:16 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام یگانه لایق پرستش
ستايشم را با تو آغاز ميکنم تو را چگونه صنع گويم اي برتر مرا درياب نه به اندازه ي ستايشم که من ذره ام و تو بيکران آبي نيايشم را پاسخ خواهي گفت ميدانم مرا درياب که سخت پريشان و دلتنگم سلام این وبلاگ برای نوشتن متن ، شعر و گذاشتن عکس می باشد امیدوارم بهره لازم را از این وبلاگ ببرید |
| پیوندها |
|
التماس سکوت ستاره ای درافق بوی بهار پرسپولیسیها سرزمین عشق 6 دانلود مسافر کارت پستال رها |
|
RSS
|